تبليغاتX
____________BAD____________
 
____________BAD____________
www.bad.blogfa.com
درباره وبلاگ


Be Webe Bad khosh umadiiiiii webe bad na webe mane na male ma maleeee badeeeeeee yanii ma panj nafar -->ahura akbar asrshiiiiin arian va koochikee shooma nilooook rastii inam ahura gofteeee begaaaaammm va dge inke
mayel be tabadol link banner adlist va harchize dge hastiiim az ghesmate nazarat khabaremun konid nazar yadetun nareee haaa age nazar nadiin ende namardieee khob berin vase khodetoon khub begardiiiin halesho bebariiin

____________
ahura
Akbar 0913 812 16 48
Nilook : به علت بی جنبه بازی از دادن شماره معذوریم...
Arian 0913 308 98 34
.. .. .. ..... Arshin

هرکی مایل به نویسندگیه بگه تا نویسندش کنم
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 :: 16:41 ::  نويسنده : ✖Rasool
رفتم آزمایشگاه آزمایش ادرار بدم ...

ظرف رو می دم پرستاره میگه ادراره؟؟

پَ نه پَ سکنجبینه برو کاهو بیار بزنیم توش بخوریم!



هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...

آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟

پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!



به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام

میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟

پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !



رفتم دم مغازه ...به یارو میگم:قرص پشه داری؟


میگه: واسه کشتنش میخوای؟


گفتم:پ نه پ ..برا سردردش میخوام.......



سوار تاکسیم...میگم :آقا نگه دارید....


میگه:پیاده میشی؟

گفتم :پ نه پ....میخوام باد لاستیکا رو چک کنم.....



رفتم مرغ سوخاری بخرم. یارو میگه:همینجوری میبرید

پ نه پ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین،

میگه بال مرغ؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم !



رفتم درمانگاه ، منشيه ميگه : مريض شماييد؟ ميگم :

پَ نه پَ من ميكروبم اومدم خودمو معرفي كنم !!!



رفتم کتابفروشی ،میگم : از دکتر شریعتی چی دارین؟

می پرسه : کتاباشو میخوای؟! میگم : پـَـــ نــه پـَـــ لباس زیراشو میخوام..!
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 :: 16:37 ::  نويسنده : ✖Rasool
۲ ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟

میگم پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!!!!




صبح از خواب بیدار شدم، مامانم میگه خوب خوابیدى؟

تا اومدم بگم: پـَـَـ … گفت: پـَـَـ نَ پـَـَـ و زهرمار، پـَـَـ نَ پـَـَـ درده بیدرمون

پـَـَـ نَ پـَـَـ کوفت، پـَـَـ نَ پـَـَـ مرض… گفتم: خوب حالا چرا میزنى؟

گفت: پـَـَـ نَ پـَـَـ میخواى بشینم باهات درد ودل کنم پَـــ نَ پَــــ ش

کنی بذاری فیسبوک؟!



يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم



حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 :: 16:32 ::  نويسنده : ✖Rasool
باید پس از خواندن سوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخ های درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان می دهد.

سوال ها :

1 – بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2 – اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول می کشد تا تمام قرص ها خورده شود؟

3 – من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ساعت 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
  
4 – عدد 30 را به نیم تقسیم کنید و عدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5 – مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفندهایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است ؟

6 – اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدام یک را روشن می کنید؟

7 – فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک می شود این خرس چه رنگی است؟

8 - فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

9 - اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد ؟

ریاضیات فریبنده !!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید ( از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید ! )

10 - عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده ؟

جواب سوال در ادامه مطلب.....






ادامه مطلب ...
یکشنبه یکم آبان 1390 :: 15:18 ::  نويسنده : ✖Rasool

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم، یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق به هر بی سروپایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست، یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.

 

 

 

برای دل من، من از تو آن می طلبم

وز گمشده ی خویش نشان می طلبم

سر هر مصرع را بردار و بخوان

هر چه شد من از تو آن می طلبم!

 

 

 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم

ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم

از زشتى کردار دگر خسته شدیم

محتاج دو پیمانه مى معرفتیم

 

 

 

در خلوت من نگاه سبزت جاریست    این قسمت بی تو بودنم اجباریست    افسوس نمی شود کنارت باشم    بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

 

 

 

 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 

 

 

 

 

 

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت    گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه    که اگر عشق نباشد دل نیست

 

 

 

 

شبامون آخ که تاریک و چه سرده

دل هامون جای غمه لونه ی درده

تو رو بی من / من رو دور از تو گذاشته

چی بگم با من و تو دنیا چه کردی؟

 آسمون با من و تو قهره دیگه

هرکدوم از ما تو یک شهر دیگه...

 

 

 

شاد باش که از شادی تو دل شادم / تا شادی ز غم هر دو جهان ازادم / زندگی من همه خوشحالی توست / بی وفایم که وفایت برود از یادم/ دوست دار شما

 

 

 

نبودی بی تو پنهان گریه کردم

تو را دیدم و خندان گریه کردم

برای اینکه اشکامو نبینی

نشستم زیر باران گریه کردم

 

 

 

 

 

تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری

کوچه بن بست است باید دور بزنی!

 

 

 

 

سحرگاهان كه عرش كبریایی می سراید

نغمه توحید ، تو كه آهسته می خوانی

قنوت لحظه هایت را میان

ربنای سبز دستانت ؛ دعایم كن

 

 

 

 

آنروز که همه دنبال چشمان زیبا هستند

تو به دنبال نگاه زیبا باش.

 

 

 

 

گل عشق تو هستم شبنمم باش

دلم دنیای زخمه مرهمم باش

ز درد بی كسی قلبم شكسته

تو شهر بی كسی ها همدمم باش

من چه كنم خیال تو منو رها نمی كنه

اما دلت به وعده هاش یه كم وفا نمی كنه

من ندیدم كسی رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اینجوری جا نمی كنه

 

 

 

 

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان  ***  باید از جان گذرد هر كه شود همدمشان

 

روزی كه سرشتند ز گل پیكرشان           ***     سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان

 

 

 

 

تحملی که داده بودی داره تموم میشه

 

مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه

 

دلم داره شور میزنه این دل رو بی خبر نذار

 

توروخدا با خوبی هات روی هیچ دلی اثر نذار

 

 

 

 

مردم این شهر غریبن، میخام برگردم

 

قصدشون فریبه ، میخام برگردم

 

یه نفر بود که دل به نگاهش بستم

 

نگاهش سردو غریبه، میخام برگردم

 

 

 

 

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

 

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

 

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

 

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

 

 

 

 

اگه یه روز نشه که دیگه با تو باشم

 

برات می نویسم خدا نخواست ما با هم باشیم

 

ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 :: 21:26 ::  نويسنده : ✖Akbar

3نفر با هم میرن ساعت فروشی ،یک ساعت میخرن 30000 تومن.

یعنی نفری 10000 تومن دادن.

صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از این 5000 تومن 2000 تومنشو واسه ی خودش برمیداره .

3000 تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری 1000 تومن).

پس با برگشت 1000 تومن نفری، اونها هركدوم 9000 تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه 9×3= 27

2تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟


یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 :: 7:40 ::  نويسنده : ✖Rasool

آیا میدانستی که به طور متوسط نوزادانی که از مادران سیگارى متولد میشوند 250 گرم کمتر وزن دارند و قدشان نیز کوتاه تر است.
آیا می دانستی که استان کرمان که دومین استان وسیع ایران است ، بیش از دو برابر وسعت کشور بلغارستان مساحت دارد.
آیا می دانستی که کلمه فارسی پرتقال ، پرتاگال است.
بد نیست بدانید که زادگاه اصلی پرتاگال کشور چین میباشد و حدود صد و ده سال پیش به ایران وارد شد.
آیا می دانستی که با وجود پیشرفت های علمی هنوز برای زیست شناسان و دانشمندان ساختمان عسل کشف نشده است.
آیا می دانستی که 90 درصد از جمعیت جهان در نیمکره شمالی کره زمین زندگی می کنند.
یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 :: 13:18 ::  نويسنده : ✖Akbar
ولا؛ سرعت زیاد موجب تصادف میشه و اونوقت که در تلفات اینترنتی هم مثل تلفات جاده ای تو دنیا اول بشیم
دوما؛ عجله کار شیطونه! حالا چه کاریه که سه سوته سایتها بیان بالا. چیزی که اینجا زیاده،وقته. سه ساعت تو صف بانک وایمیستین؛ از صبح تا ظهر به خاطر یه امضا یه اداره رو زیرو رو میکنین؛ چند ساعت هم تو وب معطل بشین! به جایی که بر نمی خوره؟!

سوما؛ اصلا مهم نیست که ما مثل لاک پشت تو وب حرکت میکنیم و به اطلاعاتی که بقیهء ملل الان بهش رسیدن ما پنج هزار سال دیگه بهش میرسیم؛ مهم اینه که به این اطلاعات می رسیم!

چهارما؛ هیچ میدونین از کنار این سرعت پایین چندین نفر نون میخورن؟!

- به خاطر هزینهء اتصال به وب؛ کارمندان مخابرات و خانواده شان

- به خاطر برق مصرفی کامپیوتر؛ کارمندان اداره برق و خانواده شان

- به سبب کمر درد ناشی از نشتن زیاد پشت میزpc؛ دکتر های ارتوپد و خانواده شان

- به خاطر اعصاب خراب؛ دکترهای مغز و اعصاب و خانواده شان

- به سبب هزینهء گچ گرفتنِ اکثر اعضای بدن به خاطر مشت و لگدهای پدر گرامی بعد از مشاهدهء قبض تلفن؛کارکنان بیمارستان و دکتران فیزیوتراپ به همراه خانواده هایشان

پنجما؛ سرعت پایین ابنترنت باعث میشه کاربران ساعتها تو وب سرشون گرم باشه و به نوعی سر کار هستن(کارآفرینیِ خاموش).

ششما؛ اصلا کی گفته سرعت اینترنت پایینه؟! خیلی هم خوبه! خیلی از کشورها هستن که حسرت سرعتِ اینترنت مارو میخورن.

هفتما؛ من نمیدونم چرا جوونا اینقدر بی بصیرت شدن؟! آخه وب گردی هم شد کار؟! آخه اینترنت هم شد وسیلهء اساسی؟! برید دنبال کارهای مهمتر مثل. مثل.. مثل... نمیدونم مثل چی، ولی برید دنبال کارهای مهمتر
شنبه ششم شهریور 1389 :: 14:37 ::  نويسنده : ✖Akbar

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکی زرد بخنديد

يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
……….
Room ی از پايه فرو ريخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
……….
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

شنبه ششم شهریور 1389 :: 0:39 ::  نويسنده : ✖Rasool

inam chandta ax az mr.rasul bebinid halesha bebarid 

yadetun nare ageh kopy mikonid be esme saite bad bashe narid be esme khodeton bezanid

haghe talif;;;;;;;;

baraye didan baghiye axha be edame matlab berid



ادامه مطلب ...
پنجشنبه چهارم شهریور 1389 :: 19:34 ::  نويسنده : ✖Rasool

bazam be ariian marefate bishtare on nilook ya amire

kheyli goli agha ariyan damet garm ke post midi onam che posti kheyli bahal bood ina migam ke bazaiya ke mahal nemizarand bedoonand



پنجشنبه چهارم شهریور 1389 :: 18:34 ::  نويسنده : ✖ِArian

 

از یارو میپرسن اون کدوم حیوونیه که پاچه میگیره؟

میگه: بابام، واسه صبحونه

*                      

یارو تلویزیون میخره بعد کنترلشو. پس میاره

به صاحب مغازه میگه:

بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد

*

            

دوست دختر غضنفر میره رو تخت تمام پاشو باز میکنه میگه میدونی منظورم چیه؟

غضنفر میگه : یعنی اینکه کل تخت مال تو منم باید رو زمین بخوابم !!!

*

                  

نصیحت غضنفربه پسرش:

هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره

خود من هم هیچ وقت زن نگرفتم

     

*

          

 

غضنفر میخواسته گوسفند قربونی کنه، چاقو گیر نمیاره خفش میکنه *

.

         

 

به غضنفرمیگن دستشویی چند بخشه?میگه دوبخش زنانه ,مردانه

**

 انظر يادتون نره                     

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 :: 18:28 ::  نويسنده : ✖ِArian

چیستان 

مردی زنی را بوسید ، از او پرسیدند چه نسبتی با او داری ؟

گفت : مادر شوهر این زن با مادرزن من ، دختر و مادرند !

نسبت چیست !؟

هرکسی جواب رو فهمید در قسمت نظرات اعلام کنه !

سه شنبه دوم شهریور 1389 :: 16:4 ::  نويسنده : ✖Rasool
salam mr.rasul dasht web gardi mikard to in web gardi be ye sait barkhord ke miyangin omre esnsan ra takhmin mizad ba chandta soal? ma ta 50 sal digeh zende hastam inam ageh tasadof nakoonam ya seyl nayad ya zelzele nayad ya amrica hame nakone be iran

inam saitesh:        roye linke zir click konid

ezraeil.............

دوشنبه یکم شهریور 1389 :: 15:8 ::  نويسنده : ✖Nilook
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه .
بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … "بله کاملا" …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم !
و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه :
- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم … !

nilook

دوشنبه یکم شهریور 1389 :: 15:6 ::  نويسنده : ✖Nilook
نوه کامران نجف زاده ( با بغض و حالت گریه ) : سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قراءت سوره بقره) اخبار امشب را به صمع و نظرتان میرسانیم......:


-قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

-ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو x666 آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شدهفقط 45 میلیون تومان گران تر است.

-با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

-برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......

-دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

-یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

-به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

-یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

-نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

-شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

-به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

-قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

-روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

-امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

-70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

-از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

-نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

-مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

-شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.

nilook

دوشنبه یکم شهریور 1389 :: 14:50 ::  نويسنده : ✖Nilook
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ....


اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفت: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات مهم:
۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!

(سوال هوش : اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)

nilook

دوشنبه یکم شهریور 1389 :: 11:21 ::  نويسنده : ✖Rasool
rahil

سلام....وبتون کاملا عوض شده...پس چی شد اون اعتماد ب نفس.....چرا عکساتون رو برداشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

javab:agha rahil ma shodim 4 nafar bayad 4 nafar ba ham ax begirim ageh axe 2 nafaremoon ba ham bashe on 2 nafare digeh chikar koonand enshalah ye axe 4 nafare ya 5 nafare ba ham migirim mindazim back web


یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 :: 21:6 ::  نويسنده : ✖Nilook
رسول جون نگا کن ببین کی پست داده... این آرشینه نه آرین

شرکت های بزرگ چگونه نام‌گذاری شدند؟

Adobe: نام رودخانه‌ای پشت خانه‌ی موسسش.Adobe Google CISCO Routers Apple logo

CISCO: کوتاه شده از San Francisco.

Google: گوگل به معنی عدد ۱ که ۱۰۰صفر جلوی آن باشد است. موسسین گوگل بخاطر نشان دادن گستردگی صفحاتی که گوگل آنها را جستجو می‌کند این نام را انتخاب کردند.

Apple: چون وقت بیشتری نداشتند قرار بوده تا ساعت ۵ عصر بهترین نام پیشنهادی برای شرکت انتخاب شود اما هیچ کس نامی پیشنهاد نکرد و Steve Jobs طبق معمول در حال خوردن میوه‌ی مورد علاقه‌اش سیب بود و قرار شد نام Apple به معنی سیب را بر روی شرکت بگذارند.

Hot Mail: کسانی که نام این سرویس را انتخاب کردند دنبال یک نام زیبا می‌گشتند که آخر آن Mail داشته باشد و در آخر HotMail را انتخاب کردند چون هم زیبا بود و هم حروف HTML که نام زبان برنامه‌نویسی صفحات وب است در آن بود.

HP: دو حروف اول نام خانوادگی موسسین آن Bill Hewlett و Dave Packard آنها برای اینکه ببیند نام شرکتشان را HP بگذارند یا PH شیر یا خط کردند!

Microsoft: برگرفته از اول دو کلمه‌ی Microcomputer Software که ابتدا Micro-Soft بود و خط فاصله‌ی آن بعدآ حذف شد.

RedHat: پدر بزرگ Marc Ewing موسس RedHat (به معنی کلاه قرمز) یک کلاه قرمز با خط های سفید به او یادگاری داده بود ولی او گمش کرد و هرچقدر هم گشت پیدایش نکرد به همین دلیل اسم این پروژه‌ی کاریش را RedHat گذاشت و در قسمتی از راهنمای آن نیز از کاربرانش خواسته اگر کلاه قرمز او را پیدا کردند به او برش گردانند.

Apache: موسس آپاچی شروع به تصحیح (Patch) کد های NCSA httpd daemon کرده بود و نتیجه یک سرور وصله پینه زده (Patchy) شده بود پس نام آن را Apache گذاشت (A patchy server)

شرکت های بزرگ چگونه نام گذاری شدند؟

SUN: این شرکت توسط ۴ دوست هم دانشگاهی در دانشگاه Stanford تاسیس شد و SUN مخفف عبارت “Stanford University Network” به معنی «شبکه‌ی دانشگاه استنفورد» است.

Yahoo: در کتابی که Jerry Yang و David Filo موسسین یاهو خوانده بودند (کتاب Gulliver’s Travels نوشته‌ی Jonathan Swift) انسان های عریان اولیه و زشت را «یاهو» معرفی کرده بود و موسسین یاهو نیز چون خود را همانند یاهو های یاد شده در آن کتاب می‌دانستند این اسم را انتخاب کردند.

AltaVista: در اسپانیایی به معنی «دید وسیع» است.

Intel: موسسین این شرکت Robert Noyce و Gordon Moore میخواستند اسم شرکتشان را “Moore Noyce” بگذارند ولی این اسم را یک هتل قبلآ ثبت کرده بود پس نام Intel را از اول دو کلمه‌ی “Integrated Electronics” (یعنی «تجهیزات الکترونیکی یکپارچه») برداشتند.

Nero Burning ROM: از جمله‌ی”Nero Burning Rome” گرفته شده است. زیرا پادشاهی به نام نرو روم را به آتش کشید.شرکت های بزرگ چگونه نام گذاری شدند؟

AMD: مخفف “Advanced Micro Devices” یعنی «ریز تجهیزات پیشرفته».

AT&T: برگفته از عبارت “American Telephone And Telegraph”.

BBC: برگرفته از عبارت “British Broadcasting Corporation”.

BenQ: برگرفته از عبارت “‌Bringing ENjoyment and Quality to life” به معنی «آوردن شادی و کیفیت در زندگی».

Benq Sony CocaCola LOGO

CocaCola: برای طعم دادن به نوشیدنی های این شرکت از برگ‌هایی به نام coca و میوه‌ای به نام Kola استفاده می‌شودadidas nike samsung logo که موسس آن Kola را به Cola تغییر داد تا شکل نوشتاری نام شرکتش زیبا‌تر باشد.

Samsung: به معنی «۳ ستاره» در زبان کره‌ای.

Sony: از لغت لاتین “Sonus” به معنی صدا گرفته شده و”Sonny” یک اصطلاح خیابانی آمریکایی به معنی «جوان باهوش» است. شرکت سونی این کلمه را به “Sony” تغییر داد تا راحت تر و زیباتر تلفظ شود.

Nike: (بخوانید نایکی) خدای پیروزی یونانیان باستان.

Adidas: برگرفته از نام موسس آن Adolf(Adi) Dassler.

Daewoo: به معنی «جهان بی‌همتا» در زبان کره‌ای.

nilook

یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 :: 18:13 ::  نويسنده : ✖Rasool
salam golam

khufi halet khufe shoma mana nemishnasi ama amir axeta be man neshoon dade

tahala 3 martabe sar besaret gozashtam paye mob yadet nist

bye ta hay

یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 :: 18:8 ::  نويسنده : ✖Rasool

ماجرا های چت و چت بازی !


شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش / کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام


برای دیدنش بی تاب بودم / ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا / کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت / سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 :: 2:39 ::  نويسنده : ✖ِArian
              salam agha rasul ke nemishnasamet inam ye                                                                     post gozashtamj barat ke delet khosh beshe                                                                            rasti harkasi ke matlabe jaleb dare bamun post kone khoshhal mishim                                                montazere matlabatun hastim
شنبه سی ام مرداد 1389 :: 12:41 ::  نويسنده : ✖Rasool
salam

ma ahele kofe nistim rasul tanha bemand

nilookjan golam in hame nevisande ye post nazashtand akhe chera golam

hadeaghal ye post mizashtind delam khosh mishod


جمعه بیست و نهم مرداد 1389 :: 0:37 ::  نويسنده : ✖ِArian
salam bache ha esme man ariane nevisandeye jadid 17salame refighe nilookam                                     darzemn khosh hal misham be ma sar bezanino nazarate khodetuno bedin
چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 :: 20:0 ::  نويسنده : ✖Nilook
سلام بچه ها منو می شناسیـــــــــــــــــــــــــــــــ؟ــد  

نه؟؟!!

خوب منم دیگه نیلوک

نیلوک... نیلوکم دیگه

نمیگم معنیش چیه تا تو خماری بمونی

یه چند وقتی نبودم ولی دوباره برگشتم

اینبار یه دوست خوب آوردم

آرشیـــــــــــــــــــــــــــن

این چه اسمیه؟؟؟؟ اسم اصیله زرتشتی

قشنگه نه؟؟؟

این دختر خانومه گل آدمه خوب مثه من خیلی دیده در ضمن دختر خیلی نازیه هواشو داشته باشین

از امروز قراره تو این وب پست بده

آها اینم بگم باش کل نندازین که کم میارین

الانم که داشت با من میچتیدولی نمی دونم چرا  یهو رفت..

 

حالا شدیم ۴ تــــــا منو اونو   اون ۲تا      رسول و اکبر

آآآآآآخ گفتم اکبر

چه پسر آقایـــــــــــــی  هر چی ازش کم بگم کم گفتم (سوتی ۲۰۱۰)

خوب دیگه زیادی حرف زدم   بازم میام برم دیگه  بای...

nilook

 

شنبه بیست و سوم مرداد 1389 :: 18:46 ::  نويسنده : ✖Rasool

نشسته بودم

         در دشت غروب

             سرد و پاییزی
 
                 و غمی بر جان 
  
                    به وسعت بی کران آسمان

در حال خود

     غمگین از همه جا

          و ناگاه گلی سرخ

              در برابر چشمان من پدیدار شد

                  درخشید و تلألؤ آن تا عمق جانم را روشن کرد

                      سر که بالا آوردم تو را دیدم

                        غمهایم را فراموش کردم

                            و دل به تو بستم
 
                                شیرینی نگاهت

                                   زیبایی خنده ات

                                       سخنان دلنشینت

لطافت روحت

        اوج روحت

             این ها شراب مستی ام شد

                  و در این سال های دراز

                       همچنان در عشق تو غوطه ورم

                          و لذتی می برم از عشق تو که با هیچ لذتی برابر نیست
چهارشنبه بیستم مرداد 1389 :: 1:16 ::  نويسنده : ✖Rasool

وسعت سرزمین خیالم را ابرهای سیاه سایه انداخته

دلتنگی بی رحمانه مرا در هجوم خشمگین خویش می فشرد

و گویی که بادهای سرد زمستانه دوری تن برهنه مریض تب داری را محاصره کرده است

دوباره بوی فاصله ها، فاصله هایی کشنده که ذره ذره مرا تباه می کند،
اینک وقتی دوست داشتن تو را فریاد می کشم همه قلبم آب می شود و جاری می شود ولی جز انعکاس صدای خودم نمی شنوم،
من با تو به طلوع باورهایم رسیده ام، به درخشندگی ایمان و عمق صداقت
با تو تولد گل های زیبای مهربانی و احساس را در دشتهای بی حد رویاهایم دیده ام

با تو قطرات باران مهر را حس کرده ام و شبنم های شوق را چیده ام
با تو دیوانگی عاشقی را ملاقات کرده ام

و با تیشه عشق تو بر سنگ هستی ام کوبیده ام

تو بر من و در من حک شده ای

هر کجا باشی، هر زمان، هر جا، با عشق تو زنده ا

چهارشنبه بیستم مرداد 1389 :: 1:15 ::  نويسنده : ✖Rasool



و من در زندگی این جهانی، جز بر درگاه دو چیز سر خم نکرده ام و آن دو را قدرتی است فراوان و ارزشی است والا. یکی از آن دو رسم مردن است و دیگری رسم زیستن. آن یک شهادت است و مردن سرخ که نصیب نگردد مگر مردان مرد را و دیگری عشق است و زندگی سبز که خدای عزوجل بدانان که اراده فرماید عنایت نماید. و من اینک در شبی پر از درد هجران که تلخی آن چون نیشتری بر قلب است و مانند زهر هلاهل بر جان، شادم که بر عشق سر نهاده ام و هوای یار در سر دارم و می دانم آن گاه که عهدم فرا رسد با این پیمان زندگی را بدرود خواهم گفت.


دوشنبه هجدهم مرداد 1389 :: 17:28 ::  نويسنده : ✖Rasool

من تو این وب هم در مورد پسرهها هم دخترها می نویسم کسی بدش نیاد فقط جهت خندوندن شماست پس ناراحت نشیند

 

البته به زودی چندتا نویسنده دختر میان که   دیگه.....

بلـــــــه

فقط پسرونه می نویسم...

دوشنبه هجدهم مرداد 1389 :: 17:22 ::  نويسنده : ✖Rasool

1-دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنه؟
2-دیگه کی بود که با دیدن دخترها دست وپایش شل بشود؟
3-دیگه کی بود که دخترها خرش کنند؟
4-دیگه کی بود که دخترها سرشون داد بزنند؟
5-دیگه کی بود که ساعت 7صبح مثل کشیکی ها دم در خونه دختر ها واسته؟(ونگهبانی بده؟)
6-دیگه کی بود که داداش دخترها به باد کتکش بگیره؟
7-دیگه کی بود که برای عشق دخترها بخونه؟
8-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟
و......


حالا اگر دختر ها نبودند چی می شد؟
1-دیگه کی بود که به بابا مربا بده ؟
2-دیگه کی بود که پسرها را خمار کنه؟
3-دیگه کی بود که پسر ها سرکار بذاره؟
4_دیگه کی بود که حال پسر ها را بگیره؟
5-دیگه کی بود که عین فرشته مهربون که سر راه پینوکیو سبز شد اونو از دروغ گویی باز داره؟
 

دوشنبه هجدهم مرداد 1389 :: 17:20 ::  نويسنده : ✖Rasool
خصوصیات پسرها وقتی عاشق می شوند:
1-نوک دماغشون قرمز والبته بزرگ می شود وبه دماغ دختر مورد نظر اهانت می کنند.
2-حرف های قلمبه سلمبه می زنند وور ور وهرهر می خندند(که از علائم جنون است)
3-اگر زمستان باشه گلوله برفی به دختر مورد نظر می زنند(که الهی دستشون بشکنه)
4-اگر تابستان باشه بطری اب معدنی شان را سر دخترها خالی می کنند
5-ادعا می کنند که از دختر ها بدشون می اید
اخه می دونید چیه؟ اگر این کارها را نکنند تابلو می شوند راستی برام نتیجه اخلاقی این مطلب را بنویسید یه لب تاب به برنده اعطا خواهد شد.(اگر برنده پسر باشد یه جوراب نشسته هم افزون بر جایزه خواهیم داد)
سازمان شمارش بی نهایتان پسر های محترم(دور از جان)به عدد575790975432780087664یک رقم اضافه کنید وبرای نفر بعدی ارسال کنید
سازمان شمارش اسکول شدگان
پیوندهای روزانه


 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک